خدا ميداند که در سوماليا چه حال باشد؟
نوشته شده توسط بصيرتحسين   
طنزگونهء سياسي
 
فساد و از جمله فساد اداري از طاعون هاي است که مردم بيشتر کشورهاي جهان از آن رنج مي برند. مي گويند که براي معالجهء طاعون فساد که چون انفلوانزا زودگير و ديرپاست، نسخهء بين المللي وجود ندارد، زيرا عوامل و محيط پرورش آن در هر کشور فرق مي کند و گاهگاهي از خود علايم و نشانه هاي بجا مي گذارد که سابقه نمي داشته باشد. راه هاي آمد و درجه شدت آن نيز متفاوت است، البته نه تنها در ميان آدم ها، بلکه در جغرافياي متفاوت، متفاوت است. شايد در يکجا بسيار تيل پُر باشد و بوي تيل دهد و در جاي ديگر ممکن است که گردنبند الماسي به گردن آويزد. جائي از مزارع کوکنار سبز مي کند و جاي ديگري  شايد...!
يکي از شاخص هاي آن اينست که تقريباً در همه جا از" سر" به آن مبتلا مي گردند وعموماً از کابينه کله آغاز مي شود.  به عبارهء ديگر محل خيزش آن درست بالاي ابرو و پائين پياز موي است، لذا براي آدم نه اخلاق مي ماند و نه آبرو. بدي آن اينست که با وجوديکه مرض است، بسيار دلرباست و بي جهت نيست که يگان وقت از قفس سينه "دل" هم شروع مي کند به آغازيدن و ابتلا.
تفاوت آن با ساير مرض ها در اين است که وقتي خداي ناخواسته به بيماري هاي ديگر گرفتار شويد، ديگر عضوهاي بدن نيز اذيت مي شوند و به قول سعدي شيراز "دگر عضوها را نماند قرار" اما در بلاي بي نولِ فساد گپ از اذيت اعضا هم فراتر مي رود و نه تنها عضوها را اذيت ميکند بلکه همه اعضاي بدن را مبتلا به خود مي سازد، از آن سبب آناني که فکر مي کنند که علاج ناپذير است، به آن لقب سرطان بخشيده اند.
براي تداوي آن در سراسر دنيا مراجع  مختلف صحي و کلنيک ها در قالب کميسيون و مه مسيون، اداره و سازمان و نمي دانم که چطور و چنان؛ وجود دارد، ليکن اجراات آنها چندان کارا نيست. شايد دليل اين باشد که اعضاي بدن آنها هم به اين مرض گرفتار باشند.
به هر صورت، در دنيا يک مرجع جهاني براي تشخيص اين مرض وجود دارد که "سازمان شفافيت بين المللي" مي نامندش. گرچه از بس که ما مردم فساد زده شده ايم و اعتماد را از دست داده ايم، باورم نمي شود که اين مرض در اين سازمان هم ريشه ندوانيده باشد؛ اما آن سازمان به باور ما و شما کاري ندارد، لذا سالانه يک گزارش از چگونگي فساد و از آن جمله فساد اداری کشورهاي مختلف دنيا نشر مي کند. اين سازمان تنها به نشر چگونگي فساد اکتفأ نمي کند، بلکه کشورها را از لحاظ درجهء ابتلا به اين مرض نيز رده بندي و درجه بندي مي نمايد که در کجا خفيف است يا هيچ نيست و در کجاي دنيا شديد و تب آلود است.
چند وقت پيش که شايد 14 سال قبل بوده باشد، گزارش شده بود که مملکت نايجريا اولين کشور فاسد دنيا از لحاظ اداره است که به دنبال آن پاکستان قايم مقام شده بود، اين موضوع درآن وقت در يک بيانيهء نواز شريف که پس از بينظير بوتوي مرحومه به کرسي صدارت عظماي پاکستان رسيد، نيز انعکاس يافته بود. گرچه آقاي شريف اين موضوع را به خاطري افشا نمود که مي خواست مردم را عليه آن مرحومه و چگونگي حکومت وي تحريک کند، اما آن بيانيه همه کساني را که از مقام بلند پاکستان در فساد بازي و فساد پراني خبر نداشتند، خبر ساخت.
قصة نايجريا و پاکستان باشد به جايش، همين سازمان که به يک لابراتوار شباهت دارد و مي شود به آن لقب "خبرکشک زرده جوش" هم بخشيد، همه ساله "درجهء اختلاس، رشوه ستاني، سوء استفاده و فسادپيشه گي مامورين دولتي و سياستمداران 180 کشور جهان را مورد ارزيابي قرار داده و بر معيارهاي پذيرفته شده که متکي بر همه پرسي هاي گوناگون تخصصي و اداري اند، آنها را مي آزمايد"، در سال 2009 ترسائي هم يک گزارشک در همين مورد نشر کرده است. در اين گزارش کشورهاي "نيوزيلند، دنمارک، سنگاپور و سوئيس" مناطقي دانسته شده اند که در آنها فساد اداري "البته که نه همه فسادها"،  در صفر درجه است يا که در کمترين حد خود قرار دارد. خوشا به حال شان. اما در گزارش سال 2009 اين سازمان، کشور بيچارهء ما از لحاظ داشتن فساد اداري بعد از سوماليا در تمام جهان درجه دوم شناخته شده است. طالع بد ما اينست که اين گزارش در وقتي نشر شده که هرکس ما را به جرم حضور فساد اداري آزار مي دهد. حال نمي دانم که اين گزارش هم به سلسلهء همين غالمغال و بيروبار و کش و فش دنيا به خاطر فساد اداري بالاي ماست و يا که کاملاً واقعيت دارد، اما زمانيکه اين گزارش را خواندم، يک قصهء جالب ديگر که او هم سياسي رقم است، به يادم آمد. با وجوديکه نمي دانم چقدر راست است و چقدر دروغ، اما به حال موجود ما (دومين کشور)، کم کم مي خواند. گرچه فکر مي کنم که يگان خوانندهء هفته نامهء افغانستان امروز هم اين قصه را شنيده باشد، اما حيف دانستم که همه خوانندگان ما از آن خبر نباشند.
قصه از اين قرار است: مي گويند؛ در همين يکي دو قرن گذشته که ارتباطات ما با دنياي خارجي کم کم زياد مي شد، يکي از زمامداران وقت، يک عراده توپ جنگي را که فير مي کرد و دشمن را مي ترساند، از مملکت ترکيه خواسته بود که خوشبختانه به کشور وارد گرديد. در مراسمي که آن موجود جنگي را آزمايش مي کردند تا زورش را بدانند، عدهء کثيري از اراکين شرکت داشتند، بلاخره توپ مذکور آمادهء فير گرديد، پليته را روشن کردند تا باروت را مشتعل گرداند و فير انجام شود. فير صورت گرفت، اما از شدت فير، خاک به هوا بلند شد و چنان چنگ باد و خاکباد شد که به اصطلاح ... صاحب خود را گم مي کرد. لحظهء گذشت و وقتي گرد و خاک فرونشست، زمامدار به حاضرين گفت: "در اينجا که اين حال است، خدا مي داند که در ترکيه چه حال باشد؟" شايد زمامدار مذکور اين جمله را نه از روي ناداني بلکه براي آنکه وضعيت را عادي جلوه دهد و آناني را که ترسيده بودند از طريق اين طنز به حال آورد گفته باشد، ، با وجوديکه ميگويند که بز از پای خود آويزان است و گوسفند از پای خود، با آنهم شما قضاوت کنيد " ما که از دست فساد اداری چنين حال داريم، خدا ميداند که در سوماليا چه حال باشد؟"
 
برگرفته از هفته نامه افغانستان امروز

 

ارسال نظرات شما

نام شما:
ایمیل شما:
عنوان:
نظر:
ناشر، ميديوتيك افغانستان
بانر تبلیغاتی
بالاي لوگو كليك كنيد
مسووليت محتوای مطالب نشر شده به نويسندگان آنها مربوط است